علی شرفی

94

۲۷
اسفند

بعد از 142 روز دوری امروز بلیط دارم!رکورد خودمو زدم آخرین رکوردم 4 ماه بود.

سال 94 یه سال پر از اتفاق بود،سالی که همیشه فقط کار کردنش یادم میمونه،از اول سال با شوق تموم شدن دوره طراحی پارچه و ورود به بازار کار شروع شد که چقد با علیرضا دویدیم برای پیدا کردن کار و آخرشم رسیدیم به اطلس سینا،اون کارخونه با اینکه هیچ خاطره خوبی ازش ندارم حتی از آدماش و بااینکه هنوزم پولمو نگرفتم ولی یه تجربه خیلی خوبی برام بود هم از نظر رشته ام و هم اینکه بفهمم کارفرما تا چ حد میتونه دیوث باشه و شایدم بیشتر!

  • علی شرفی

آسیا تک

۱۰
اسفند

قبل از مسابقه بود که بعنوان پشتیبان اینترنت آسیاتک پذیرفته شدم و به قسمت پاسخگویی رفتم،روز اول استرس داشتم وقتی نشستم پشت سیستم و با این پیش زمینه که شیفت قبل از ما یه جو کاذب دادن بهم که آره چندتا مشترک اول رو چنان میپیچونی که تا یک ماه باید دور خودشون بچرخن،تقریبا همینجوری شد. چندتای اولی چون از یه طرف هول کرده بودم و از یه طرف اطلاعاتم کم بود فقط میپیچوندم حالا از شانس ما همون شب اولی، اینترنت آسیاتک اختلال داشت و تماس ها بالا بود،یعنی اون شب من نرسیدم یه لیوان آب بخورم،چنان دهنی ازم سرویس شد که نگو ولی خب اونقدرام سخت نبود با چندتا کلیک و یکم توضیح مشترک مشکلش یا رفع میشد یا پیچونده میشد کلا روال کار همینجوریه،روز دومش اوضاع آروم تر بود و من  کار اومده بود دستم تا اینکه یه مشترک زنگ زد و یه مودمی داشت که اصن تا بحال هیشکی اسمشو نشنیده بود و تنظیماتش رو هیشکی بلد نبود حالا بدبختی اینجا بود که خوده مشترک هم کلا در زمینه کامپیوتر و زبان انگلیسی صفر بود، گوشی رو داد دست دخترش که فک میکنم تقریبا مقطع راهنمایی بود،وارد تنظیمات مودم شدیم و کلمه کلمه میخوند برای من تا راهنماییش کنم ولی نه من سر درمیاوردم چی میگه نه اون ول کن ماجرا بود و خیلیم اصرار داشت که من مشکلشو حل کنم،خلاصه به هر طریقی که بود اینم پیچوندم!دیگه بقیش رو خیلی مشکلی نداشتم و هرجا که گیر می افتادم مشترک رو hold میکردم و از سرپرست میپرسیدم.

  • علی شرفی

مسابقه

۳۰
بهمن

بعد از اینهمه وقت چشم انتظاری و دودیدن بالاخره روز موعود فرارسید!

برای شب قبل از مسابقه بلیط گرفتیم که بتونیم شبشو بخوابیم و برای فردا که روز مسابقه بود کاملا اماده حاضر بشیم،ساعت 8 صبح پذیرش شروع شد و همه گروه ها دونه دونه آی دی کارتشون رو دریافت کردن و وارد سالن افتتاحیه شدن و مشتاق منتظر جشن بودیم،جشن افتتاحیه واقعا چنگی به دل نمی زد بخاطر اینکه همش سخنرانی در مورد یه سری مسائل چرت و امار و ارقام بود،بعد از تموم شدن سخنرانی های خسته کننده مقامات والا راهنمایی شدیم که به دانشکده نساجی بریم برای شروع مسابقه،با تاخیری که بدلیل سخنرانی های مزخرف مقامات بود،نیم ساعت دیرتر رسیدیم به دانشکده!

  • علی شرفی

یه حس خوب

۲۲
بهمن

یه روز تعطیل که فرداشم تعطیله!

یه آهنگ قشنگ!

یه آرامش خاص!

کمپوت آناناس! :D

دیگه آدم چی میخاد از زندگی؟

ارزش ثبت کردنش رو داره حتی اگه فحش بده بگه بیا کمپوتتو بخور :D

  • علی شرفی

حواس

۱۷
بهمن

این چند روزه چند تا حس مزخرف رو تجربه کردم گفتم اینجا بنویسم بلکم از شدتشون کم بشه:

1- یکی از دوستای صمیمیت که خیلی معرفت روش داری میفهمی که عجب آدم دو روویه و اونقد دل و جرات نداره که توی روت همه حرفی رو بزنه و تا میبینه نیستی پشت سرت صفحه میچینه،خو لامسب اگه مردی توی روم بگو تا جوابتو بدم دیگه این اداها چیه آخه! دیگه اون احساس رفاقت رو بین خودمون ندارم،بدبختیش اینه که این شده براش یه خلق و خو و نه تنها من بلکه برای همه اینجوریه،معمولا آدمای محافظه کاری که هی میخان ادای آدم حسابی رو دربیارن همچین خلق و خویی دارن(برداشت من از رفتار ایشون هستش)

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۱۷ بهمن ۹۴ ، ۱۴:۵۱
  • ۲۵۵ نمایش
  • علی شرفی

ازدواج

۱۰
بهمن
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۰ بهمن ۹۴ ، ۰۰:۳۳
  • ۲۲۵ نمایش
  • علی شرفی

تصمیم

۰۹
بهمن

الان که فکرشو میکنم میبینم اشتباه کردم نرفتم دنبال کار طراحی،باید یه جایی واسه خودم دست و پا میکردم اگه قراره آینده ام توی نساجی باشه رزومه ی خوبی برام جور میشد،از طرفی وقتی فکر دو روز دیگه رو میکنم که قراره برم سربازی میبینم که کار الانم بهتره و بدرد اونموقعم میخوره،چند وقتیه درگیرم توی این فکر بعضی وقتا میفتم روی اون دنده بعضی وقتا روی این دنده،توی کار پشتیبانی دارم دوره ی آموزشی رو میگذرونم و حدود 5 جلسه دیگه مونده و بعدش یه آزمون میگیرن و سرکاری،دوتا کار دارم یعنی!!این دوتا کاری که دارم آینده ای نداره یعنی فقط برای الان و پول درآوردن خوبه،دلم میخواست یه کاری میکردم که تا آخرش توی همون کار بمونم منتها هرکاری کردم جور نشد، بخاطر همین قضیه که نمیدونم آینده ام قراره چی بشه همش ذهنم درگیره و از امروزم غافل میشم، به این مسابقه هم امیدوارم چون قراره برندگان رو ببرن سرکار!فعلا که کاری نمیتونم بکنم بجز اینکه منتظر روزگار باشم ببینم قراره چی بذاره سرراهم!

الان پشیمون شدم که چرا اون بنده خدا مشتزیه رو که هی کارای طراحی بهم میداد و من اشتباه میزدم رو ازدست دادمش،اگر بود حداقلش این بود که طراحی یادم نمیرفت حتی اگه مفتی کار میکردم کلی تجربه جدید یاد میگرفتم ولی خب رفت دیگه و پشیمانی دگر سودی ندارد.

این فکرو خیالا مال یه روز بیکاریه ها! آدم خوبه جنبه داشته باشه و یه روز که بیکار میمونه ازش لذت ببره نه که با فکر و خیال همش بگذره و فرداش دوباره روز از نو و روزی از نو!

  • علی شرفی

رسیدیم به شبایی که دیگه آخر شباش مهم نیس سرو صدا باشه،چراغ روشن باشه یا هرچی،راحت خوابمون میبره مثل جنازه!!

از صبح تا شب داریم میدوییم،تازه جواب مصاحبه پشتیبانی اینترنت هم اومد و قراره از شنبه برم کلاسای آموزشیشو بگذرونم و اگه آزمونشو قبول شدم میرم سرکار!شیفت کاریش از 8 شب تا 2 صبحه،خیلی خوبه قشنگ میخوره به این کاری که دارم و راحت میتونم به هردوتاشون برسم،منتها مسئله ای که هست اینه که سرم دو برابر الان شلوغ میشه ولی خب اهمیتی نداره چیزی ک مهمه الان پوله که دربیاد و فعلاگزینه ی مهم تری ندارم،دوتا درس ترم بعد دارم و یه پروژه!پروژه اونم با دکتر علمدار نمیدونم چقد قراره اذیتم کنه ولی مطمئنم اونقدی که این دوتا درس اذیتم میکنه اون نخواهد کرد،خیلی دوسداشتم این ترم تموم میشد و راحت میشدم از شر درس لعنتی که هیچ جا بدردم نمیخوره،توی مملکتی که فقط باید مثه سگ بدویی تا دستت ب دهنت برسه درس هم شده قوز بالا قوز،شده مثه سوراخای اضافی کمربند که ممکنه هیچ وقت به کارت نیادچیزایی که میخونی!!

نگران آینده ام!نگران اینکه نتونم از پس دوتا کار بربیام و وسطش کم بیارم،اما خیلی دلم میخاد خودمو امتحان کنم و کلی امید دارم به خودم!اگر بتونم از پسش بربیام یه قدم گنده توی زندگیم برداشتم،ممکنه خیلی مهم نباشه ولی همین که بگی دوتا کار دارم کلی کلاس داره :D از طرفی هم پول بیشتری عایدت میشه سرماه!!

امیداورم همه چیز طبق برنامه ای که چیدیم پیش بره مگه نه؟ ;)

  • علی شرفی

مهم نیس پولدار باشی یا فقیر،مهم اینه اصلت به کجا وصل باشه،توی هر دو حالت احتمال لغزشت هست حالا ممکنه یکیش از روی نیاز باشه،یکیش برای تفریح!

امروز رفتم توی یه مغازه برای سرویس،فروشگاه مانتو بود توی یکی از پاساژهای معروف شهر،داشتم میرفتم داخل مغازه که یهو دیدم توی مغازه دختر داره خارج از اتاق پرو مانتو میپوشه و با یه تاپ شلوار وایساده بود،من رو حساب حیا و خجالتی که داشتم اومدم بیرون از مغازه و پیش خودم فکر کردم شاید مغازه زنونه س این چیزا عادیه،کلی در زدم تا دیدم یه پسره اومد دم در گفت جونم؟گفتم برای دستگاهتون اومدم گفت خب بفرمایید داخل،رفتم دیدم بجز اون یه نفر چندتا دختر دیگه هم بودن که وسط مغازه داشتن مانتو پرو میکردن خیلی هم عادی!!فروشنده هم کلا همین پسره بود،کاری ندارم که بحث آزادی و راحتی باشه،بحث اینه که خب اگه قراره یه مغازه ای لباس زنونه بفروشه مسما یه خانوم تخصص بیشتری داره در رابطه با اون لباس و بهتره فروشنده زن باشه،از یه طرف هم بالاخره یه دختر باید حداقلی از حیا داشته باشه که دیگه با این وضع وسط مغازه نیاد

  • علی شرفی

بعد از دو هفته بی خوابی و بی تفریحی و بی خوردنی و بی خیلی چیزای دیگه بالاخره از امشب راحت شدم،امتحانام تموم شد!

کلی برنامه دارم برای بعد از این،هفته ی دیگه رو بکوب میچسبم به این کاری که دارم و خودمو میکشم جلو،علاوه بر اون باید دنبال یه کار دیگه هم باشم که موازی این انجام بدم چون وقت خالیم زیاده توی طول روز!

تازه تصمیم گرفتم از همین هفته هم کتاب خوندن رو شروع کنم و هفته ای یه کتاب رو تموم کنم،اولین کتابم هم رنگرزی دکتر تواناییه!

مسابقه طراحی پارچه ولباس اصفهان رو توی مرحله اولیه پذیرفته شدیم،مرحله بعدیش عملیه و خوندن این کتاب لازمه براش!

توی پذیرفته شدن این مسابقه خیلی دردسر کشیدم مخصوصا بخاطر هم گروهی های بی فکرم و بازهم خواهم کشید چون مرحله اصلیش مونده!

تقریبا افتادم روی غلتک پول درآوردن و دارم یاد میگیرم دیگه،یه کار دیگه رو هم بخاطر همین میخوام،از مهر خونه نرفتم،خیلی دلم میخواست بین دو ترم برم خونه تا حداقل ترشیجات و مرباجات و اینا بیارم ولی خب نمیشه چون این دوهفته رو خیلی کم کار کردم و عقب موندم،اول از همه باید برم دندون پزشکی و دوتا دندون عقلمو بکشم ک راحت بشم،چندتا کار دیگه هم دارم،خلاصه که هفته ای پرکار در پیش دارم،از شر اطلس سینا هم راحت شدم چکمو گرفتم و ته حساب کتابامم دیروز ریختن برام البته چکش برای برج 5 سال دیگس،بدترین و بد حساب ترین جایی بود که تا حالا کار کردم،امسال کارکردم و سال دیگه باید پولمو بگیرم.

فعلا که با آسودگی خاطر دارم میگذرونم و آهنگ میگوشم :)

  • علی شرفی