علی شرفی

مسابقه

جمعه, ۳۰ بهمن ۱۳۹۴، ۰۳:۴۴ ب.ظ

بعد از اینهمه وقت چشم انتظاری و دودیدن بالاخره روز موعود فرارسید!

برای شب قبل از مسابقه بلیط گرفتیم که بتونیم شبشو بخوابیم و برای فردا که روز مسابقه بود کاملا اماده حاضر بشیم،ساعت 8 صبح پذیرش شروع شد و همه گروه ها دونه دونه آی دی کارتشون رو دریافت کردن و وارد سالن افتتاحیه شدن و مشتاق منتظر جشن بودیم،جشن افتتاحیه واقعا چنگی به دل نمی زد بخاطر اینکه همش سخنرانی در مورد یه سری مسائل چرت و امار و ارقام بود،بعد از تموم شدن سخنرانی های خسته کننده مقامات والا راهنمایی شدیم که به دانشکده نساجی بریم برای شروع مسابقه،با تاخیری که بدلیل سخنرانی های مزخرف مقامات بود،نیم ساعت دیرتر رسیدیم به دانشکده!

برای هر بخش مسابقات سالن خاصی در نظر گرفته شده بود و چون بخشی که ما شرکت کردیم شامل دو قسمت میشد دو نفر از هم گروهی هامون رفتن به سالن دیگه ای برای انجام رنگ همانندی و من و یکی از اعضا که مسئول دوخت ودوز بود وارد سالن مخصوصش شدیم! امکانات سالن خیلی جالب نبود و ما مجبور بودیم کف زمین الگو ها رو برش بدیم و با توجه به اینکه زمان محدود بود خیلی سریع باید اینکار و انجام میدادیم از اونجایی که بنده هیچ تخصصی در مورد خیاطی نداشتم فقط نظاره گر بودم و نهایتا یه سوزنی به یه تیکه پارچه میزدم،برای هر گروه یک چرخ خیاطی مخصوص در نظر گرفته بودن،اگه بخوام از حال و هوای اون لحظه بگم اینجوری بود که چون همه عجله داشتن هیشکی به بقیه توجه نداشت و سرش توی کار خودش بود و اونموقع ما متوجه نشدیم که اصلا چند نفر توی بخش ما شرکت کردن و چند نفر بخشهای دیگه ای هستن،تا ظهر بخش خیلی کمی از کار انجام شد و بعد سرو یک ناهار مفصل(البته نسبت به دانشگاه ما) دوباره گروهها برگشتن به دانشکده برای ادامه مسابقهفاین بخش از مسابقه تقریبا بخش اصلی حساب میشد و عمده ی وقتی که برای انجام کار داشتیم همین زمان بود،هنوز کار اون دوتا هم گروهی ما تموم نشده بودو من و این هم گروهیم کماکان مشغول دوخت و دوز بودیم البته بنده فقط نگاه میکردم.

در حین اینکه داشتیم دوخت لباس رو انجام میدادیم داورانی برای مقایسه الگوی لباس اومدن و اونموقع بود که ما تازه فهمیدیم با کیا طرفیم و قراره با چ لباسهایی مقایسه بشیم،تعریف از خود نباشه بخش طراحی لباس ما عالی بود واز نطر رنگ بندی و طراحی مدل حرف نداشت،بقیه گروهها واقعا حرفی برای گفتن نداشتن و فقط کپی بودن،از اون لحظه بود که امید اول شدنی که ما بخاطرش اومده بودیم شدت گرفت،کار دوخت و دوز واقعا وقت گیر بود و چون از گروه ما فقط یک نفر توی اینکار ماهر بود واقعا کارش سخت بود، تا پایان روز اول ما سخت کار کردیم و تقریبا بخش عمده ای از کار تموم شد و چون شب قرار بود ضیافت شام خارج از دانشگاه برگزار بشه مجبور شدیم دست از کار بکشیم و بقیش بمونه برای فردا!

روز دوم مسابقه خیلی پر تنش و با استرس شروع شد و تقریبا همه ی گروه ها راس ساعت 8 توی دانشکده حاضر بودند،روند کار جوری پیش میرفت که میتونستیم تا ساعت 10 تمومش کنیم ولی خب با اینحال زمان تمدید شد و تا ساعت 11 ما داشتیم روی لباسمون کار میکردیم،لحظه های آخر واقعا سخت بود چون هر لحظه ممکن بود با کوچکترین خطایی همه چیز عوض بشه ولی خب خوشبختانه مشکل آنچنانی پیش نیومدو ما تونستیم لباس رو سر وقت تموم کنیم

بعد از این همه ی لباس ها توی نمایشگاهی برای مقایسه و داوری قرار میگرفتن،لباس ما همه چیزش عالی بود ولی خب سایزش یکم بزرگتر از اون چیزی بود که انتظار داشتیم،همون جوری که گفتم حتی بعد از پایان کار هم لباس بقیه گروهها آنچنان آپشن بزرگی نداشتن و به مراتب پایین تر از کار ما بودند و خب این خیلی امیدوار کننده بود،همه ی داورا یکی یکی میومدن و کار مارو قضاوت میکردن،اون لحظه خیلی حس بدی بود و واقعا دلم نمیخاست ادامه پیدا کنه ولی ناچارا مجبور بودیم به مدت 4 ساعت منتظر بمونیم تا یه داور بیاد و در مورد کار ما نظر بده،اکثریت داورایی که میومدن اذعان داشتن که کار خیلی خوبی ارائه کردیم و واقعا پاش زحمت کشیدیم و دقیقا همینجور بود، بعد از تموم شد داوری ها،همگی خسته و کوفته با استرسی در حد مرگ که برای اول شدن بود بسمت محل اختتامیه حرکت کردیم،اینسری برخلاف مراسم افتتاحیه از سخنرانی های خسته کننده خبری نبود و فقط مدیرعامل گراد چند کلمه ای صحبت کرد،بعد از اون اجرای موسیقی زنده داشتن و بعدش مسئول برگزاری مسابقات بروی سن رفت و شروع کرد به خوندن اسامی برندگان،طبق عادت از بخش سوم و از گروه سوم شروع کرد،وسطای صحبتاش بود که اعلام کردن مدیرعامل گراد هم جایزه ای افزون به بقیه جوایز برای برندگان در نظر گرفته و خب بعد از این استرس خیلی بیشتر تشدید شد،تقریبا دستامون داشت میلرزید تا به بخش اول رسید،بخشی که ما توی اون شرکت کرده بودیم،مسئول مسابقات اعلام کرد که متاسفانه گروه اول نداریم و هیچ گروهی نتونسته حداقل امتیازات برای اول شدن رو کسب کنه،این مسخره بازیا چیه؟مگه میشه مسابقه اول نداشته باشه؟بازم امیدمون رو از دست ندادیم و گفتیم خب دومی هم بد نیس حالا،گروه های برنده دوم و سوم رو اعلام کردن!

ما توی هیچکدوم نبودیم! یعنی چی؟ مگه میشه؟اصن امکان نداره ما هیچ مقامی نیاورده باشیم! مثل یه سطل آب یخ که ریخته باشن روت سر تا پام یخ زد، زبونم بند اومد! آخه چطور ممکنه ما مقام نیاورده باشم مگه میشه این گروههایی که نه طرح لباس درست و حسابی داشتن و نه رنگبندی بهتر از ما باشن! هیچ جای اعتراضی نبود،اعتراض کردن فقط کاررو خراب تر میکرد،سرمونو انداختیم پایین و اومدیم بیرون از سالن!

به همین راحتی!از اون لحظه تا الان من هنوزم توی بهت هستم،مگه میشه ما مقام نیاورده باشیم؟ حتی حوصله ندارم این متن رو از اول بخونم،از خاطره این مسابقه بیزار شدم با اینکه خیلی بهمون خوش گذشت،واقعا سخته وقتی برای کاری همه ی تلاشتو بکنی ولی آخرش نتیجه نگیری،به نظر من هیچ چیز بدتر از این نمیتونه اتفاق بیفته!

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۹۴/۱۱/۳۰
  • ۲۵۷ نمایش
  • علی شرفی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی