علی شرفی

حواس

شنبه, ۱۷ بهمن ۱۳۹۴، ۰۲:۵۱ ب.ظ

این چند روزه چند تا حس مزخرف رو تجربه کردم گفتم اینجا بنویسم بلکم از شدتشون کم بشه:

1- یکی از دوستای صمیمیت که خیلی معرفت روش داری میفهمی که عجب آدم دو روویه و اونقد دل و جرات نداره که توی روت همه حرفی رو بزنه و تا میبینه نیستی پشت سرت صفحه میچینه،خو لامسب اگه مردی توی روم بگو تا جوابتو بدم دیگه این اداها چیه آخه! دیگه اون احساس رفاقت رو بین خودمون ندارم،بدبختیش اینه که این شده براش یه خلق و خو و نه تنها من بلکه برای همه اینجوریه،معمولا آدمای محافظه کاری که هی میخان ادای آدم حسابی رو دربیارن همچین خلق و خویی دارن(برداشت من از رفتار ایشون هستش)

2- اینکه پیش بقیه عجز و ناله کنی رو دیده بودم ولی تا حالا خودم اینکارو نکرده بودم و امروز که بصورت ناخودآگاه اینکارو کردم بلافاصله بعدش فهمیدم چقد احساس مزخرفی پشت این قضیه س،تازه بدترش اینه که طرف مقابلت بیاد بگه بخدا من از تو بدبخترم یا اینکه منم قبلن با شرایط تو زندگی کردم و مشکلی هم نداشتم،حالا بدترین قسمتش اینه که یه نفر سومی مکالمه ی شما رو بشونه و بیاد توی روی خودت قضاوتت کنه،آقای شرفی مگه شما زن داری که اینقد ناله میکنی؟نه والا ندارم ولی خب دارم میگیرم،حالا به تو چه این وسط؟(ابراز عجز نزد جفا پیشگان خطاست، اشک کباب موجب طغیان آتش است)

3- دیدی از یکی بدت میاد بعد هرجا میری جلوت سبز میشه؟حالا تو فک کن از یکی بدت بیاد و هم اتاقیت باشه و مجبور باشی هرروز اولین نفری که میبینی اون باشه! من عادت دارم از سرکار که میام تماس میگیرم و در حال تماس میام توی اتاق و دلم میخاد اون لحظه ای که میام توی اتاق کسی نباشه تا من بتونم راحت ولو بشم توی اتاق و ادامه صحبتام رو بکنم ولی هرروز ایشون مثه برج زهرمار توی اتاق نشسته و منتظره من برم داخل و ناچاران بنده مجبورم به راه پله مراجعت نمایم، حالا اون یه امروز که من بدون تماس اومدم داخل اتاق ایشون نبودن:| یعنی دلم میخاد گلوشو بجوواما!

4- آقا ما با یه بنده خدایی چندین ساله رفیقیم و خیلی هم صمیمی هستیم و نگو که بنده چقدر از حرفا و رفتارهای ایشون تاثیر میگیرم بطوریکه اگه بگه من از فلانی بدم میاد بلافاصله من هم ازش بدم میاد،حالا بعد از اینهمه وقت من تازه به این قضیه ملتفت شدم اونم چجوری جالبه بگم!من و این رفیقم یه دوست داریم که با جفتمون صمیمیه حالا زد و سر یه اتفاق این رفیق ما با اون دوستمون رابطش بد شد و اومد پیش من گفت ماجرا رو از همون لحظه منم با اون دوستمون بد شدم:|بعد یهو به خودم اومدم دیدم آخه چ دلیلی داره منم با اون بد باشم خب اون ک با من کاری نداره!

این قضیه تاثیر حرفها و رفتارها تازگیا دارم روش فکر میکنم و میبینم که واقعا چقدر میتونه کوچکترین رفتارها روی بقیه یا حداقل روی من تاثیر بذاره!

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۹۴/۱۱/۱۷
  • ۲۵۴ نمایش
  • علی شرفی
تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.