94
بعد از 142 روز دوری امروز بلیط دارم!رکورد خودمو زدم آخرین رکوردم 4 ماه بود.
سال 94 یه سال پر از اتفاق بود،سالی که همیشه فقط کار کردنش یادم میمونه،از اول سال با شوق تموم شدن دوره طراحی پارچه و ورود به بازار کار شروع شد که چقد با علیرضا دویدیم برای پیدا کردن کار و آخرشم رسیدیم به اطلس سینا،اون کارخونه با اینکه هیچ خاطره خوبی ازش ندارم حتی از آدماش و بااینکه هنوزم پولمو نگرفتم ولی یه تجربه خیلی خوبی برام بود هم از نظر رشته ام و هم اینکه بفهمم کارفرما تا چ حد میتونه دیوث باشه و شایدم بیشتر!
بعد از اطلس سینا به امید اینکه روزهای بهتری داشته باشم دنبال کار دوباره رفتم و اینبار تنها! ولی نفهمیدم که از چاله دراومدم و افتادم توی چاه،ماه اول تابستون سخت ترین ماه این سال بود،از نطر روانی فشار خیلی زیادی روم بود به حدی که داشتم دیوونه میشدم،پیدا کردن کار پشتیبانی کارتخوان مثل یک روزنه که چه عرض کنم مثل یک پروزکتور نور بود برام و خیلی پر انرژی رفتم دنبالش و خب نتیجه شم گرفتم،یه کار کم خطر و آسوده صبح ساعت 9 از خواب پامیشی و ظهرم ساعت 1 میای خوابگاه عصرهم بعد از استراحت ساعت 6 میری تا 9 شب، آسون تر از اینم کار هست؟از کارم راضی بودم تا اینکه نمایندگی ورشکست شد و واگذار شد به یک فرد کاملا دیوث البته نه در حد اطلس سینا!با گذشت زمان در این نمایندگی جدید روز به روز وضعیت بدتر میشد و فشار کار بیشتر احساس میشد ولی خب چاره ای نبود چون حقوقش خوب بود و هست و زمان کاریشم همونجور که گفتم خیلی ایده آله،پاییز خیلی زود گذشت واقعا اصلا گذشتش رو نفهمیدم اما زمستون خیلی آروم و سخت تر از ماه های قبل میگذشت،الان یادم نیس که چی شد تصمیم گرفتم برم دنبال یه شغل دوم ولی خب راحتتر از اونی که فکرشو میکردم برام جور شد،الان ساعت زندگی من اینجوری شده،از ساعت 9 صبح تا 2 عصر کارتخوان،از ساعت 5 عصر تا 7 کارتخوان،از ساعت 8 شب تا 2 نیمه شب آسیاتک! یه برنامه فشرده که ساعتای جا افتاده ش اختصاص پیدا میکنه به خورد و خوراک و استراحت! تجربه شغل دوم یه احساس قوی بودن بهم داد و فهمیدم که چقد میتونم محکم باشم هردوتا کار فشار روانی فوق العاده ای رومه و آسیاتک به مراتب بیشتر،اونم منه بی اعصاب! واقعا باورم نمیشه چطور میتونم دووم بیارم و دارم ادامه میدم!
با اینکه از شرایط الانم راضیم ولی خب از اونجایی که آدمیزاد اگه کل زمین رو هم بهش بدن دل به آسمون میبنده دنبال یه شغل دیگه هستم، شغلی برای خودم که آقا بالاسر نداشته باشم،میخام توی سال 95 تصمیممو قطعی کنم که آیا قراره توی نساجی بمونم یا قراره برم توی حوزه فناوری اطلاعات، این دوتا خیلی فرقشونه و الان من درگیر فناوری اطلاعات هستم! همه چیز بعد از این 14 روز استراحت مطلق مشخص میشه،توی این 14 روز اولویت اولم خواب خواهد بود و اولویت دومم خواب و بقیه اولویت هام اگه وقت اضاف آوردم انجام میدم.
این داستان حسین کرد شبستری که نوشتم فقط بخش کاری سال 94 بود،زندگی من فقط کار نبود امسالی که گذشت از نظر عاطفی تا تابستون همه چیز گود بود ولی از تابستون شروع شد به نوسان کردن و اخر تابستون ضربه نهایی زده شد و من از معشوقم دور شدم الان 6 ماهه که در خلع عاطفی به سر میبرم بدون هیچ جایگزینی و هم چنان منتظر،امسال بدترین شکست زندگیم رو خوردم و اونم مسابقات اصفهان بود که هیچوقت تلخیشو فراموش نمیکنم، دوتا از دوستای نزدیکمو امسال از دست دادم نه اینکه بمیرن،از یزد رفتن و قراره دیگه برنگردن،الان به طور تقریبا کامل تنها شدم بدون هیچ دوستی! سال دیگه امیدوارم به سختی امسال نباشه هرچند که میدونم به مراتب سخت تر خواهد بود!
- ۹۴/۱۲/۲۷
- ۲۷۶ نمایش