هشتمین روز
امروز نسبتا امیدوارکننده و گیج کننده بود! از صبح با علیرضا رفتیم به سمت شهرک صنعتی اونم با موتور! رفتیم توی کارخونه شیوا نساجی که اینهمه امید بسته بودیم روش!اون شخصی رو که ما میشناختیم حضور نداشت ولی خب یکی دیگه از شریکاش اونجا بود، یه مرد نسبتا جا افتاده با لحن خوب و ظاهرا دلسوز توی یه اتاق که وسط سالن بافندگی قرار داشت و البته دستگاههاش خوابیده بودند! بحث رو از کارآموزی شروع کردیم که آره میخایم اگه شما اجازه بدید تابستون برای کارآموزی بیایم اینجا و اگرم بشه تا تابستون بصورت پاره وقت اینجا کار کنیم،جوابهایی که گرفتیم در ابتدا ناامیدکننده بود چون میگفت که سه تا طراح داره که یکیشونم دخترشه و نمیتونه اجازه بده که دوتا مرد اونجا کار بکنن،گفتیم که خب بذارین بیایم توی سالن کار کنیم البته علیرضا خیلی اصرار داشت که اینجا حتما جور بشه ولی خب گفت که همونجور که میبینید دستگاهها خوابیدس،یه جورایی معلوم بود که داره میپیچونه ولی خب آخر مطلب گفت که میتونید برید پیش آقای یثربی که دوتا کوچه پایین تر از ما هستن و تازه شروع به کار کردن!
رفتیم دوتا کوچه پایین تر و آدرس رو پیدا کردیم که همون لحظه یکی از کارگرهای اونجا از راه رسید و مارو به آقای یثربی معرفی کرد، یه جوون خوش چهره که البته لباس مشکی تنش بود و دلیلشم نفهمیدیم اومدم پیش ما ولی چندتا سوال بیشتر از ما نپرسید و بعدشم مارو معرفی که بریم بالا! چند دقیقه منتظر بودیم تا یه آقایی به ظاهر موزی اومد و مارو به سمت اتاق دیگه ای که پر از کالیته بود راهنمایی کرد،شروع کردیم به صحبت کردن و معرفی کردن خودمون، اون آقایی که لباس مشکی پوشیده بود آقای یثربی بود و این آقای به ظاهر مرموز آقای محمدی که ظاهرا همه کاره بود!
یه مقدار سوال پرت و پلا پرسیدن که من اصن نمیفهمیدم منظورشون چیه از این سوالا بعد ازمون نمونه خواستن و پارچه هایی که کار کردیم، علیرضا دوتا پارچه همراش بود بهشون نشون دادیم و بعدش گفتن که اینا قدیمین،علیرضا گفت که چندتا کار جدید هم داریم که از ترکیه آوردن منتها توی اتاقه،دیدیم گوششون تیز شد برای اون کارهای جدید!! از ظاهر کارخونه پیدا بود که چندان روپا نیست و خب عادی بود که دنبال طرح باشن!یه کار پرده ای نشونمون دادن و ادعا کردن که این کار خودمونه درحالی که برند مهندس نیاکمال روی کالیته بود!!بهرحال بعد از اتمام صحبت ها گفت که عصر میام اون پارچه جدیده رو میبینم و بعدشم خبرتون میکنم!ما تا عصر منتظر موندیم تا اومد پارجه ها رو دید البته علیرضا رفت! بهش گفته بود که فقط تراکم هاشو دربیارید و بهم بگید تا ببینم به صرفه اس تولیدش یا نه تا بعد خبرتون میکنم!!!همین؟؟؟ نمیدونم واقعا قصدش از این حرف چی بود؟؟از یه آدم حرفه ای این حرف بعیده!!آخه فقط تراکم که کاری نداره! بهرحال ما چاره ای نداریم که حرفشون رو قبول کنیم و قراره که فردا بریم تراکم ها رو دربیاریم و خبرش کنیم!البته من قصد دارم فردا با نیاکمال هم تماس بگیرم ببینم نظرش چیه!
توکل برخدا
- ۰ نظر
- ۲۲ فروردين ۹۴ ، ۲۲:۲۸
- ۲۵۶ نمایش