روزهای سخت
میگه روزای سختیه،دوری،ناامیدی،خستگی،بی پولی....
راست میگه منم حسش میکنم،اونقد حسش میکنم که یادم رفته آخرین باری که مادرمو دیدم کی بود...
مشکلات،دغدغه ها،همیشه هست،یادم نمیاد آخرین باری که بدون دغدغه بودم کی بود...
زمانی که داشتم دوران بلوغ رو میگذروندم وتازه معنی غرور جوونی رو میفهمیدم،توی دبیرستان یا توی شهر همیشه مشکل بی پولی داشتم اما همیشه توی خونه آرامش بود،آرامشی که بوی خدا میداد...
پدرم هرشب جمعه قرآن میخوند،همیشه نماز صبحش رو بلند میخوند و من چقدر اعصابم خورد میشد،حالا چقد دلم تنگ شده واسش...
کاش منم مثه بابام میشدم،وقتی هزار جور مشکل و اعصاب خوردی داشتم یه جمله ی بابام همه چیزو حل میکرد اون میگفت:بیخیالش بابا خدا بزرگه...
- ۰ نظر
- ۲۶ مهر ۹۴ ، ۱۱:۲۷
- ۱۹۶ نمایش