علی شرفی

تا آخرین پله موفقیت پیش رفتن

سه شنبه, ۱۴ مهر ۱۳۹۴، ۰۶:۵۳ ب.ظ

تا حالا شده کلی تلاش بکنی،کلی بدویی،کلی حرص بخوری و در نهایت به اون چیزی که میخای برسی اما تازه بفهمی که همش الکی بوده؟

قرار اول

امروز 7و45 بیدار شدم و آماده شدم برای اولین قرار،آدرس کارخونه ی دکتر نیکزاد رو راحت پیدا کردم،با هماهنگی نگهبانی رفتم طبقه بالا که قسمت اداری بود،منشی در یه اتاقی رو زد و جوابی با صدای بلند اومد که :بللللله؟؟؟گفتن که آقای شرفی اومدن،راهنمایی شدم داخل،آقای دکتر برخورد خوبی داشتن و اتاقشون یکم شلوغ بود،چند لحظه که نشستم گفت در خدمتم،گفتم که از طرف دکتر هادیزاده اومدم و پیرو صحبتاتون برای مرکز طراحی که قراره راه بندازین اومدم ببینم چیکار باید کرد،یکی از همکاراش رو صدا کرد و گفت که یه فرم استخدام بدین به آقای شرفی و راهنماییم کرد یه اتاق دیگه تا فرم رو پر کنم،فرم شامل یه سری اطلاعات اولیه بود و سوابق تحصیلات وخدمت و اینا،رسیدم به قسمتی که باید معرف مینوشتی و از بستگان درجه یک،گفتم اینجا رو که دیگه نمیخاد من که نمیخام استخدام بشم،رفتم اتاق دکتر و گفت که همه چی رو کامل کن و بعد بیا،اونا روهم کامل کردم و در زدم وباز با صدایی بلند گفتن:بلللللله!!رفتم داخل و نشستم،دکتر یه نگاهی به فرم کرد و گفت معدل دبیرستانت چند بوده(ننوشته بودم)و همچنین معدل دانشگاه،بعد یه سری سوالات پرسید که من مونده بودم چرا باید برای یه جلسه مشاوره این سوالات پرسیده بشه مثلا پرسید چه حیوونی دوست داری؟ :| یا اینکه اگه 100 میلیون بهت بدن چیکار میکنی،یااینکه غذای مورد علاقت چیه؟بالاخره سوالات بی ربط آقای دکتر تموم شد و گفت که بجز قسمت طراحی کجا میتونی کار کنی؟گفتم که سالن بافندگی،گفتن بجز اون گفتم فکر میکنم قسمت کنترل کیفیت!!بعدشم که با لبخندی گفتن خبرشو میدم به دکتر هادیزاده،همه ی این اتفاقات توی نیم ساعت استرس زا افتاد ومن مات و مبهوت از این برخورد و این سوالات اومدم بیرون!!

قرار دوم

از کارخونه دکتر مستقیم رفتم سمت کارخونه مهندس،یه جاده ی خاکی بود که کلی خاک خوردم و رسیدم به کارخونش،نگهبانی مثه اینا که دزد گرفتن گفت با کی کار داری گفتم که با فلانی،بعد رفت صحبت کرد و گفت که برو قسمت اداری،قسمت اداریشون انصافا خوشگل ساخته بودن و نسبت به کارخونه دکتر مثل تفاوت زمین و آسمون بود،با هماهنگی منشی رفتم پیش مهندس،توی یه اتاق بزرگ که دوتا میز داشت وهرکدومش یه طرف سالن بود و وسطشم کاناپه و بساط پذیرایی،خیلی گرم برخورد کردن و کلی احوال پرسی،بعدش گفت که پیش نیاکمال دوره دیدی؟گفتم که آره،گفت که درست چقدش دیگه مونده گفتم یه ترم،بعد گفت که سربازی رو چی؟گفتم باید برم،گفت که ارشد چی؟گفتم که برای فرار از سربازی احتمالا شرکت کنم،بعد یکم فکر کرد و آخرش گفت که شرفی کارت سخته نمیشه کاری کرد چون هنوز خودتم تکلیفت با خودت مشخص نیست،برو تکلیف سربازیت رو مشخص کن و بعد بیا،گفتم که مهندس من فکرامو کردم که اومدم اینجاو میتونم خودمو برسونم،همونجوری که ترم پیش اطلس سینا رو میرفتم،شده من نصف شب هم کار کنم خودمو میرسونم از این جهت،بعد گفت خب سربازی رو چی؟اول و آخر که باید بری،گفتم حالا من ارشد شرکت میکنم بلکه یه معافیتی چیزی به پستم خورد،گفت که اینا شر و وره سربازی رو باید بری،خلاصه هرجوری که بود قانعش کردم،زنگ زد به همکارش تا بیاد با اونم یه مشورتی بکنه،همکارشم اومد و در مورد قواعد کار که باید رازدار باشی و نمیدونم طراح یه جا بشی نمیتونی آزاد بیرون کار وکنی و خلاصه از این حرفا،من اون رو هم قانع کردم :|(یعنی منو باید میفرستادن جلسه 5+1)آخرش بعد از کلی سکوت مهندس گفت که خیلی خب پس بیا بریم یه 10 روز آزمایشی وایسا وردست طراح های ما بینم چی بلدی،اگر که اوکی دادن معرفیت میکنیم یه جا دیگه،خلاصه یه قرارداد 10 روزه بستیم و از همون لحظه رفتم پیش طراحاشون،بعد از توضیحات طراحه نشوندم پشت یه دستگاه و گفت شروع کن به روتوش کردن،یه نیم ساعت بود داشتم کار میکردم که دیدم رییس مرکز کارتخوانه زنگ زد،به کلی فراموش کردم که یه قرار دیگه هم دارم،جوابشو ندادم،مگه ول میکرد صد بار زنگ زدولی خب جوابشو ندادم،همینجوری که داشتم کار میکردم فکر هم میکردم،خلاصه تا ساعت 3 اونجا بودم و بعدش اومدم گذشته از اینکه توی مسیر یه چیزی رفت لای چرخ موتورم و دهنم سرویس شد،کلی توی راه به حرفای مهندس فکر کردم و دیدم که راست میگه!من هرچقدر هم خودمو گول بزنم و این قضیه رو کشش بدم آخرش هنوز لیسانس ندارم و سربازی هم نرفتم!خیلی فکر کردم و با چند نفر مشورت کردم،به این نتیجه رسیدم که فعلا همین کار کارتخوانه رو بچسبم و اگر کار توی این مرکز طراحی هم جور شد برم دنبالش و به محض اینی که درسم تموم شد برم سربازی،هنوز به مهندس زنگ نزدم و بهش بگم تصمیمم اینه،نمیدونم برخوردش چجوری خواهد بود! امید بخدا

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۹۴/۰۷/۱۴
  • ۱۹۸ نمایش
  • علی شرفی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی