اولین روز
امروز اولین روزیه که قراره دنبال کار برم ولی چون علیرضا هنوز نیومده مجبورم منتظر اون بمونم، توی ایام عید قرار بود کارای خوبی انجام بدم ازجمله حرف زدن با کارخونه ی بروجرد و قانع کردن اونها برای جذب من بعنوان طراح ولی خب چندان موفقیت آمیز نبود همچنین قرار بود که الگوریتم ژنتیک رو با متلب پیاده کنم(لامسب عجب کلاسی داره) ولی خب اینهم بدلیل توخالی بودن فیلم های آموزشی با شکست روبرو شد، در حال حاضر نمیدونم باید چ کنم واسه همین فقط میشینم و کتابای نساجی رو میخونم بلکه توی این فرصت بیکاری علمم بیشتر بشه، به خودم قول دادم که تا یه هفته دیگه برم سرکار چون از پیک تسویه کردم و دیر و زود پولی که دارم تموم میشه و من نمیخام دوباره از بابام پول بگیرم،همه ی امیدم اول به خدا بعدش ب علیرضاس چون اون برعکس من توی عید کارای خوبی کرده، با یه طراح پارچه صحبت کرده و قراره که ببرتش سرکار و امروز هم ک داره میره سراغ یه تاجر پارچه تا باهاش در مورد بازار صحبت کنه ب من زنگ زد و مشورت خواست و من هم سوالایی رو براش طرح کردم، علیرضا فردا میرسه و از فردا میریم دنبال کار،روز اولم داره تموم میشه و من هنوز هیچ کاری نکردم باورم نمیشه واقعا!! چندتا برنامه دارم توی ذهنم ولی نمیدونم کدومش موفق میشه اولیش مهندس سلمانیه که هنوز امید دارم به آقای ضیایی بگه که من برم سرکار،دومیش به طراح علیرضاس ،سومیش به همین تاجریه که علیرضا میخاد بره باهاش حرف بزنه،چهارمیش به فرهنگ نیا که بریم پیشش و مارو یه جایی معرفی کنه و آخریش خوده نیاکماله که معلوم نیس کی بریم پیشش ؛از فردا مشخص میشه که کدوماش ممکنه موفقیت آمیز باشه.
توکل برخدا
- ۹۴/۰۱/۱۵
- ۲۱۵ نمایش