علی شرفی

۳ مطلب در آبان ۱۳۹۴ ثبت شده است

این روزها

۲۹
آبان

این دو هفته ای که گذشت خیلی روزای کسل کننده و سختی بودن،چون دائم یا باید سرکار میبودم یا سرکلاس،خسته شدم دیگه و خوشبختانه داره کارم سبک میشه نهایت سختیش همین یه هفته س،چند روز پیش توی اتوبوس دانشگاه ک بودم فکرم رفت سمت بچگیم،بچگی که من همیشه با تنفر ازش یاد میکنم منتها واقعا نمیدونم چجوری شد ک دلم تنگ شد براش،برای کله سحر پاشدن،رفتن به صحرا با کلی سختی،سرمای دم صبح،خیسی علفای زمین،چایی آتیشی،هرروز صبحونه نون و ماست،آخرشبم یه خواب راحت و بدون دغدغه،اون روزها خیلی بدم میومد از روزگارم و همش اعصابم خورد بود،شاید یکی از دلایلی ک الان توی اوج جوونی اعصابم خیلی ضعیف شده،سختیایی باشه که توی بچگیم کشیدم،دارم به این فکر میکنم که واقعا روزی میاد که منم توی آسایش و رفاه باشم یا نه!ایده ای برای کسب و کار پیدا نکردم،یعنی وقت هم نکردم برای فکر کردن در موردش،فردا کلی کار دارم که نمیدونم ب کدومش فکر کنم،باید برم اداره کار و چندتا سوال در مورد کارخونه بپرسم،باید بریم تولیدی پارچه کتون و پارچه انتخاب کنیم برای مسابقه،باید برم شرکت،باید فردا بازرسی رو تموم کنم و بشینم پای مفقودیا!!!برای یک روز کار زیادیه،تازه از اونورم کلاس باید برم و باید برم پیش دکتر علمدار در مورد پروژه باهاش حرف بزنم!فک کنم باید چندتاشو حذف کنم و خب مشخصه ک کدوماش حذف میشه!

  • علی شرفی

کسب و کار

۲۳
آبان

دوباره من این فکر افتاده توی کله ام که یه کسب و کار رو شروع کنم با یه ایده ی نو،اونسری ک این فکره افتاد به سرم کارمون کشید به اطلس سینا دیگه این بار رو نمیدونم به کجا خواهم رفت.

امشب اولین شبیه ک دوباره فکر و خیالام شروع شده میخام یه کاری راه بندازم که هی نپرم این شاخه و اون شاخه،یه کاری ک مال خودم باشه و از آینده اش مطمئن باشم،نمیدونم چیکار،حتی نمیدونم توی نساجی بمونم یا نه!دنبال یه ایده ی توپ میگردم،ایده ای ک ارزش وقت گذاشتن داشته باشه

هیچی توی ذهنم نیست،حتی نمیدونم باید به چی فکر کنم!

  • علی شرفی

روزگار

۱۳
آبان
میدونی اینکه توی روزت اونقد سرگرم باشی ک وقت فکر کردن به یه سری مسائل رو نداشته باشی واقعا خوبه،این چند روزه اونقد درگیر کار و دانشگاه بودم ک یه جورایی احساس راحتی ذهن میکنم،اینکه به رفتارای رفیقات فکر نکنی و مهم نباشه برات کنایه هاشون،اینکه ب آینده فکر نکنی و مهم نباشه فردا چی میشه،فقط بچسبی به امروز و همه ی تمرکزت روی کار الانت باشه واقعا لذت بخشه!
کارای زیادی دارم برای انجام دادن،هنوز استاد پروژه ام رو مشخص نکردم و از قصد گذاشتم همه ی رفیقای ب خیال خودشون زرنگم برن استاد خوبا رو بردارن،من خیالم راحته ک دکتر علمدار خالی میمونه،دوره بازرسی شروع شده و خیلی مونده تا تمومش کنم،بخاطر همین مجبورم هر روز برم سرکار،مسابقه طراحی پارچه رو هم در پیش داریم ک کلی کار برای انجام دادن داره
اوضاع مالی کماکان افتضاحه،چون نه اطلس سینا قصد داره پولمون رو بده نه این نمایندگی قبلی،قضیه ماشده مثه کار کردن خر و خوردن یابو!
نمیدونم چه قضیه ایه ک توی این آشفته بازار من ذهنم اینقد آروم و سبکه!!واقعا عجیبه برام،هنوزم اعتقاد دارم بخاطر مشغله ی زیاده ک باعث میشه از فکرای مزاحم راحت بشم!
یه اخلاق بدی دارم ک چند وقتیه خودم داره حالم ازش بهم میخوره،خسته شدم ازش،دارم سعی میکنم ترکش کنم ولی لامسب اون منو ول نمیکنه،امروز چند بار تمرین کردم ولی جواب نداد،راه حلی براش پیدا نکردم هنوز،اگر بتونم ب این قضیه غلبه کنم یعنی هرکار دیگه ای رو میتونم انجام بدم!!هر کاری!!
فردا از صبح میرم شرکت تا ظهر،بعد از ظهرشم قراره بریم دنبال پارچه برای مسابقه،فکر کنم نرسم شب برم سرکار واین الان دغدغه شده برام!نگرانم نتونم بازرسی رو برسونم!دغدغه باید اینجوری باشه،کوچیک و منطقی،نه مثه اون هیولاهایی ک قبلا داشتم!!
دلم میخاست بیشتر در مورد دوستام بنویسم،در مورد اینکه الان کیا هستن ک دوستمن،کیا هستن ک از اولشم دوستم نبودن،آدم مزخرفیم واقعا قبول دارم،از بچگی دوستای زیادی نداشتم چون بیشتر توی خودمم،ولی وقتی با کسی رفاقت میکردم واقعا رفیقم بود،این روزا دارم دچار تردید میشم در مورد آدما،چرا قضیه هنوزم مثه قدیما پیش نمیره!!یه جای کار میلنگه،یا من عوض شدم یا رفیقام عوضی شدن!!
  • علی شرفی