علی شرفی

۳ مطلب در مرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

با کارم چندان مشکلی ندارم اونقدری هم سخت نیست،مهندس زحمتکش دو روز پیش اس داد که شما رو به آقای شاروق معرفی کردم و شمارتو دادم تولیدی داره اینم شمارش بهت زنگ میزنه،از اونطرف مدیر داخلی همین کاری که دارم بهم گفته سر یه ماه نشده میبرمت سرکار اداری چون تو تحصیل کرده ای به دردم میخوری،این آقای شاروق هم خبری ازش نیست مطمئن نیستم خودم بهش زنگ بزنم یا نه،از اونطرف چند روزیه بابهترین دوستم که همیشه کنارم بوده به مشکل خوردم و نمیدونم چیکار کنم،ذهنم بهم ریخته داغونه داغونم،کار که بالاخره مشکلش حل میشه ولی این قضیه جدایی داره اذیتم میکنه نمیتونم به همین راحتی قبولش کنم،نمیتونم به این فک کنم که همه ی این دویدنام الکی بوده،تقریبا الان هدفمو گم کردم

  • علی شرفی

اوضاع آرومه

۰۷
مرداد

دارم با کار جدیدم خو میگیرم یه جورایی دارم بهش عادت میکنم البته خوبی این کار اینه که هرروز یه سری آدم جدید میبینی،یکم ناامید شدم چون بقول هنگامه آیینه دق رو امروز دیدم و دیدم که اون داره پیشرفت میکنه و من مسیرم عوض شده البته شاید مهم نباشه شاید من دارم راه درست رو میرم کسی چه میدونه،بالاخره خداس لابد میدونه داره چیکار میکنه دیگه،فعلا تمرکزمو گذاشتم روی کار الانم تا جای پامو اینجا محکم کنم بعدش دیگه هرچی خدا بخواد:)
پ.ن:این جمله ات رو خیلی دوسداشتم: تو همیشه روی پای خودتی،پارتی و آشنا مال کسیه که خدا رو نداره!

  • علی شرفی

کار

۰۳
مرداد

امروز رفته بودم بیرون دنبال روزنامه که از شرکت پشتیبانی کارتخوان بهم زنگ زدن و گفتن بیا برای مصاحبه،مصاحبه ش تقریبا تشریح شرایط کاری بود و اینکه از ساعت 8 باید بیای تا 2 و یه تعداد مشخص در روز باید بری و از این صحبتا،همونجا گفت که وایسا اموزش ببین از همین امروز،مثه کار کردن با گوشیه هیچیش سخت نیس،منتها به دلم ننشست،اگه قرار باشه جواب این همه دویدن همین باشه واقعا خدا مسخرم کرده نه اینکه بخوام ناشکری کنم ولی خب این حق من نیست،با اینحال فعلا مجبورم این کار رو قبول کنم اینکه قرار با موتور توی آفتاب باشم یا اینکه گرمه اینابرام سخت نیست،بیشترین سختیش اینه که اون کاری نیست که من میخواستم،حالا میترسم اگه دکتر مشروطه زنگ بزنه چی بگم یا اینکه اگه یه کار طراحی پارچه پیدا بشه چ کنم چون تعهد دادم که یک ماه اینجا کار کنم،دیگه بالاخره وقتی خدا اینکارو برام ردیف کرده لابد فکر اونجاشم کرده،فعلا که مجبورم همین کارو بکنم تا ببینم روزگار چی پیش میاره برام چاره ای هم ندارم،امید بخدا

  • علی شرفی