علی شرفی

۱۲ مطلب در فروردين ۱۳۹۴ ثبت شده است

دومین روز

۱۶
فروردين

همونجوری ک گفتم امروز قرار بود که با علیرضا صحبت کنم و بریم دنبال کار ولی خب صبح که از علیرضا خبری نشد من هم گرفتم خوابیدم تا ظهر که با علیرضا باهم کلاس داشتیم داشتم پیش خودم فکر میکردم که امروزم هم میگذره و هیچ کاری نمیکنم ولی خب آخرش امیدوار کننده بود،کلاسها که تموم شد با علیرضا تنها شدیم و گفتم ک خب بگو بینم حاصل کارت چی بوده توی اصفهان؟ از اون نفر اولی که رفته بود پیشش شروع کرد که اسمش نساج پور بود گفت که بهش پیشنهاد داده ک وقتی رفتی یزد بهم زنگ بزن تا بفرستمت سرکار،بعدش قضیه اون طرف رو تعریف کرد ک دیروز رفته بود پیشش شخصی به اسم اکبری ک فامیل دورشون میشه و خیلی آدم کله گنده ای به حساب میاد،گفت که اونهم گفته وقتی رفتی یزد بهم زنگ بزن تا بفرستمت سرکار،علیرضا میگفت ک از این دوتا یکیشو تو میری و یکیشو من!!! از حرفش و حرکتش خوشم اومد ولی میترسیدم ک ناامید بشم آخر کار،بهش گفتم که من هرموقع که منتظر یه نفر موندم تا کار برام پیدا کنه شکست خوردم و نمیتونم منتظر بمونم تا اینا خبری ازشون بشه،علیرضا گفت ک بهم قول دادن که تا آخر هفته خبرت میکنیم ولی من راضی نشدم و قانعش کردم که همین الان زنگ بزنه و پیگیر کار بشه، به اکبری زنگ زد و بهش گفته بود ک تعدادی تماس گرفتم و ملت مسافرتن منتظر باشه تا خبرش کنه!من بازهم دلم آروم نشد ولی ته دلم روشنه ک جور میشه،آخر کار هم ک رفتیم و چندتا پارچه ای ک علیرضا از اصفهان آورده بود رو ازش گرفتم تا توی این فرصت بیکاری روش کار کنم،توی این متن همش گفتم علیرضا!!نمیدونم چرا خودم نمیتونم کاری بکنم دوس ندارم منتظر یکی دیگه باشم ولی در حال حاضر ناچارم!!!

توکل برخدا

  • علی شرفی

اولین روز

۱۵
فروردين

امروز اولین روزیه که قراره دنبال کار برم ولی چون علیرضا هنوز نیومده مجبورم منتظر اون بمونم، توی ایام عید قرار بود کارای خوبی انجام بدم ازجمله حرف زدن با کارخونه ی بروجرد و قانع کردن اونها برای جذب من بعنوان طراح ولی خب چندان موفقیت آمیز نبود همچنین قرار بود که الگوریتم ژنتیک رو با متلب پیاده کنم(لامسب عجب کلاسی داره) ولی خب اینهم بدلیل توخالی بودن فیلم های آموزشی با شکست روبرو شد، در حال حاضر نمیدونم باید چ کنم واسه همین فقط میشینم و کتابای نساجی رو میخونم بلکه توی این فرصت بیکاری علمم بیشتر بشه، به خودم قول دادم که تا یه هفته دیگه برم سرکار چون از پیک تسویه کردم و دیر و زود پولی که دارم تموم میشه و من نمیخام دوباره از بابام پول بگیرم،همه ی امیدم اول به خدا بعدش ب علیرضاس چون اون برعکس من توی عید کارای خوبی کرده، با یه طراح پارچه صحبت کرده و قراره که ببرتش سرکار و امروز هم ک داره میره سراغ یه تاجر پارچه تا باهاش در مورد بازار صحبت کنه ب من زنگ زد و مشورت خواست و من هم سوالایی رو براش طرح کردم، علیرضا فردا میرسه و از فردا میریم دنبال کار،روز اولم داره تموم میشه و من هنوز هیچ کاری نکردم باورم نمیشه واقعا!! چندتا برنامه دارم توی ذهنم ولی نمیدونم کدومش موفق میشه اولیش مهندس سلمانیه که هنوز امید دارم به آقای ضیایی بگه که من برم سرکار،دومیش به طراح علیرضاس ،سومیش به همین تاجریه که علیرضا میخاد بره باهاش حرف بزنه،چهارمیش به فرهنگ نیا که بریم پیشش و مارو یه جایی معرفی کنه و آخریش خوده نیاکماله که معلوم نیس کی بریم پیشش ؛از فردا مشخص میشه که کدوماش ممکنه موفقیت آمیز باشه.

توکل برخدا

  • علی شرفی