علی شرفی

شب یلدا

دوشنبه, ۳۰ آذر ۱۳۹۴، ۰۷:۱۰ ب.ظ

امشب یلداس!من توی خوابگاهم و نه پیش خانوادم،امسال پنجمین سالیه که پیش خانوادم نیستم!

تا الان سرکار بودم،دو تا اتفاق افتاد یکیش تلخ بود و یکیش شیرین!

رفتم توی رستوران گندم،دستگاهش مشکل داشت،سرگرم درست کردنش بودم،صندوقدارشم مشغول راه انداختن مشتری بود که صدای لرزون یه مرد حواسمو به خودش جلب کرد،نگاش کردم دیدم سه تا دو تومنی با یه هزاری توی دستاشه ک داره میلرزه،از صندوقدار پرسید:پیتزا مینی چنده؟صندوقدار گفت:مینی مخصوص منظورتونه؟مرده گفت آره چنده؟در حین همین چندتا سوال مرده هی داشت پولاشو میشمرد ببینه با قیمتی که قراره صندوقداره بهش بگه متناسبه یا نه،صندوقداره گفت 8تومنه آقا!مرده گفت تخفیف هم داره؟دمش گرم صندوقداره هم گفت آره داره،مرده پولشو داد و گفت به مناسبت شب یلدا تخفیف گذاشتین؟صندوقداره هم گفت بله آقا!

امشب یلداس!ولی خیلیا هستن که واسشون فرقی نمیکنه امشب چه شبیه،کاش وضعیت یه جوری بود که همه حداقل اونقدی اوضاعشون خوب میبود که میتونستن حداقل امکانات رو داشته باشن!

خلاصه من که دستگاه رو ورداشتم آوردم که درستش کنم،از رستوران که اومدم بیرون یه لحظه چشمم افتاد به سمت راستم!یه پسر قد بلند که شال پیچیده بود و با کاپشن داشت میلرزید کنار یه دختر کوتاه تر از خودش وایساده بود!دقیقا جایی که ما وایمیسادیم!یاد همه روزای گذشته افتادم!

  • موافقین ۲ مخالفین ۰
  • ۹۴/۰۹/۳۰
  • ۲۱۷ نمایش
  • علی شرفی

نظرات (۲)

  • ( ◕ ‿ ◕ ) ابوالفضل حافظی ( ◕ ‿ ◕ )
  • یلدا مبارک
    پاسخ:
    و همچنین :)
  • مهران مهرگان
  • آقا دمش گرم! خوشم اومد از مرام صندوق داره !
    خسته نباشی !

    پاسخ:
    آره حال کردم باهاش!
    مچکرم :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی