علی شرفی

روز هشتم

يكشنبه, ۲۱ تیر ۱۳۹۴، ۱۱:۱۵ ب.ظ
الان داشتم یه فیلم میدیدم یهویی فکرم رفت پیش خودم،اینکه چند سالمه؟کجای زندگی هستم؟به این نتیجه رسیدم که چقدر دارم به خودم سخت میگیرم چرا نمیذارم دوره ی تکاملم عادی طی بشه،برای همه چی عجله دارم،برای سرکار رفتن،برای ازدواج،برای پولدار شدن!!خیلی وقت نیست که من به بلوغ فکری رسیدم و میتونم برای خودم تصمیم بگیرم،حالا میفهمم که اینهمه حرص خوردن الکی بوده،اینجوری نه میتونم از زندگی الانم لذت ببرم و نه از آیندم راضی خواهم بود،کاملا منطقیه که من الان نتونم اون کاری رو که دلم میخواد پیدا بکنم چون هنوز هیچ کدوم از گزینه های لازم رو ندارم،با اینحال این حرفا به معنی این نیست که بشینم توی خوابگاه و هیچکاری نکنم فقط میخوام دیگه به خودم سخت نگیرم،دیشب یه مطلب قشنگی خوندم که یه بچه از مادرش میپرسه مامان مگه خدا نمیتونه برای بنده هاش تصمیم درست رو بگیره؟مامانه میگه چرا خدا حکیمه و از همه چی آگاهه،بچه میگه خب اگه اینجوریه پس چرا بنده ها سعی میکنن با دعا کردن تصمیمشو عوض کنن؟؟
شاید این همون داستان زندگی من باشه،من زندگیم روی روال عادیشه،چرا اینقد سعی دارم که به این در واون در بزنم برای جلو افتادن،بهتره بذارم خدا کارشو بکنه و اینقد مزاحمش نشم :)
  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۹۴/۰۴/۲۱
  • ۲۷۲ نمایش
  • علی شرفی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی