روز هفتم
امروز باکلی انرژی صبح پاشدم(البته خواب موندم) مستقیم رفتم دانشگاه،تصمیم گرفتم اول برم دنبال دکتر علمدار بعد از دو سه بار بالا و پایین رفتن از پله ها بالاخره توی آزمایشگاه پیداش کردم، احوالپرسی گرمی کرد انگاری که میشناختم و حالشم خوب بود،بهش گفتم که دکتر من با شما کارآموزی دارم و کل قضیه ها رو براش گفتم،بر خلاف همیشه گذاشت کامل حرفامو بزنم و نپرید وسط حرفام،ولی آخرش گفت که راستش من خیلی وقته توی صنعت نیستم و کسی رو هم آشنا ندارم بهتره بری دنبال مهندس جمالی،قضیه کارآموزی رو هم بهش گفتم گفت که هرجوری که بیاری من قبولت دارم،خداروشکر امروز روز خوبش بود.
بعد از اون رفتم طبقه بالا دنبال قفل نرم افزار تا برم تمرین،منتها انگاری دکتر هادی زاده روز خوبش نبود و گفت که اگه میخای با نرم افزار کار کنی باید بابتش پول بدی کفتم باشه دستت درد نکنه خدافظ،رفتم نشستم توی حیاط محوطه دانشکده و یکم فک کردم دیدم درهای آخری هم داره بسته میشه،بیخیال شدم و رفتم یه روزنامه اگهی کاریابی خریدم حالا بگذریم که توی مسیر بنزینم تموم شد و مجبور بودم پیاده برگردم،از روزنامه چیزی درنیومد،زنگ زدم به مهندس جمالی جواب نداد،چند دقیقه بعدش بهم زنگ زد وبهش گفتم اونهم گفت که در حال حاضری که اینجا نشستم کاری سراغ ندارم ولی اگر چیزی پیدا شد باهات تماس میگیرم،نشسته بودم پای لپ تاپ که ب ذهنم خورد برم توی پایان نامه های نساجی یه چرخی بزنم،همینجوری که داشتم میچرخیدم ایده های خیلی خوبی بهم داد،از جمله تولید زه برای ژاکارد البته هنوز نمیدونم توی ایران تولیدی داره یا نه،تولید هندزفری با عایق صوتی پارچه ای،اینو مطمئنم توی دنیا نیست،و یه ایده برای پروژه ام: اثر بافت های مجاور پارچه های ژاکاردی بروی کشش نخ های چله و طراحی نرم افزار برای محاسبه این کشش ها.
اینا ایده های خوبی ان ولی جای کار داره و برای کسب درآمد ازش باید کلی راه رفت.علی الحساب نزدیکای افطار بود که خانوم زارعیان که چند روز پیش برای کار بهش زنگ زده بودم اس داد که با آقای یثربی صحبت کردم و بعد از افطار باهاش تماس بگیرید،این آقای یثربی همونیه که قبل از اطلس سینا با علیرضا رفتیم پیشش و ردمون کرد،بازم گفتم بذار شانسمو امتحان کنم زنگش زدم و گفت که پس فردا تماس بگیر تا هماهنگ کنیم برای قرار ملاقات دیگه نمیدونم قراره چی بشه،برای فردا برنامه ام اینه که اولا برم پیگیر یه پروژه پژوهشی بشم برای سربازی بعدشم بشینم یادداشتای طراحیمو مرور کنم برای یادآوری و خوندن چندتامقاله و مطلب برای همین ایده ها،یه فکر دیگه ای هم که ب سرم خورده اینه که شماره همون کارخونه هایی رو که لیست کرده بودم دربیارم و بجای اینکه برم در کارخونه باهاشون تماس بگیرم اینجوری خیلی راحت تره البته این برای پس فرداس که نتیجه ملاقات مشخص بشه دیگه بقیش با خدا :)
- ۹۴/۰۴/۲۰
- ۲۳۱ نمایش
سلام!
خوشحالم ازاشناییتون
ازوبلاگهایی بامحتوای روزمره نویسی!خوشم میاد..زین بعد خواننده وبتان خواهم بود:)
به وبلاگ منم سری بزن داداش علی