روز ششم
از بس بیکار بودم توی خوابگاه داره یادم میره که روز چندمه،امروز بجز گشتن توی اینترنت دنبال کار و علافی کار خاص دیگه ای نکردم،ولی برای فردا برنامه دارم،فردا صبح باید پاشم برم دانشگاه اگر که تونستم دکتر علمدارو جمالی رو پیدا کنم باهاشون حرف بزنم،اگرهم که نتونستم برم زیرزمین تمرین نرم افزار تا حداقل یادم نره همین چیزایی رو هم که بلدم،آخ شانسم بزنه و نیاکمال فردا بیاد دانشگاه!!!!کماکان بجز این راهها،راه حل دیگه ای به ذهنم نخورده،برخلاف گذشته تعداد شانس هام خیلی کمه،یعنی نمیدونم چرا اینجوری شده،درها داره از همه طرف بسته میشه،حالا از کجا اون در اصلی قراره باز بشه خدا میدونه،اگر با دکترعلمدار صحبت کردم و نتونست کاری برام بکنه میرم دنبال کارآموزی توی کارخونه که هم بتونم زودتر پولمو نقد کنم و هم اینکه تکلیف کارآموزیه مشخص بشه و فعلا که بیکارم بشینم گزارش کارشو بنویسم،امیدوارم فردا با دست پر برگردم.
امید ب خدا
- ۹۴/۰۴/۱۹
- ۲۶۰ نمایش