علی شرفی

روز چهارم

چهارشنبه, ۱۷ تیر ۱۳۹۴، ۰۹:۰۴ ب.ظ

امروز رسما هیچکاری نکردم فقط بخاطر اینکه روزش جا نیفته دارم مینویسم،یعنی چرا یه کاری کردم،یه آگهی توی یکی از سایتا دیدم که مسئول فروش روغن موتوری میخوان با حقوق 900 هزار ثابت بعلاوه پورسانت تازه بیمه ات هم میکنن،به طرف اس دادم گفت که فردا برای مصاحبه باهات هماهنگ میکنم

نمیدونم اصن شاید رفتم زدم توی یه کار دیگه الان که پول مهمه کار مهم نیس،حتی یه هم اتاقی جدید برام اومده میره کنار خیابون دست فروشی جوراب میکنه به منم میگه بیا بریم درآمدشم خوبه،شاید رفتم دست فروش شدم.

اعصابم خورده،از دست خودم که نمیتونم هیچکاری بکنم،از دست اون نیاکمال که هیچکاری برای ما نکرد،از دست اطلس سینا که بدموقع بیرونمون کرد،نمیدونم تا کی میتونم با این وضعیت کنار بیام امیدوارم هرچه زودتر یه راهی پیدا بشه،امید ب خدا!

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۹۴/۰۴/۱۷
  • ۱۸۰ نمایش
  • علی شرفی

نظرات (۱)

آرزو دارم در این شب های عزیز ....ناخواسته به دست آورید،،، آنچه را که بیصدا از قلبتان گذر کرده است.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی