علی شرفی

سرگردونی

جمعه, ۵ تیر ۱۳۹۴، ۰۱:۳۰ ق.ظ

بازم حس همون اول رو دارم که میخاستم برم دنبال کار، نمیدونم از کجا باید شروع کنم،نمیدونم کدوم یکی از ایده هایی که توی ذهنمه میتونه موفق باشه،بچه ها اکثرن رفتن خونه هاشون بعضیا واسه همیشه،منم امروز میرم. تصمیم گرفتم برم خونه یکم استراحت کنم تا از فشار اینهمه فکر راحت بشم،یادمه سری قبلی هم رفتم خونه و پر انرزی برگشتم و کار هم پیدا شد.میخام برم یه سری به کارخونه شهرمون بزنم و پیشنهاد کار بدم ولی میدونم که اگه دوباره برم سراغ همونی که عید رفتم جواب رد بهم میده اما سوراخ دیگه ای سراغ ندارم برای وارد شدن! اگه میتونستم با مدیرعاملش حرف بزنم میشد متقاعدش کرد که برای تابستون برم اونجا کار کنم شایدم رفتم همینکارو کردم،بیشتر اصرارم بخاطر مادرمه که دلش میخاد تابستون اونجا باشم وگرنه که مطمئنم توی یزد میتونم کارمو پیدا کنم،همش به خودم تلقین میکنم که این تابستون آیندمو میسازه شاید بخاطر همینم هست که اینقد فشار رومه،نمیتونم بیخیال باشم و بگم حالا یه کاری میکنم دلم میخاد با برنامه ریزی برم جلو،دقیقا کاری که سری قبلی انجام دادم، رفتن به خونه فرصت خوبیه تا بتونم برنامه هامو جمع کنم البته اگه بشه، امید بخدا

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۹۴/۰۴/۰۵
  • ۱۹۳ نمایش
  • علی شرفی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی