علی شرفی

اولین شیفت شب

سه شنبه, ۸ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۹:۵۵ ب.ظ

این روزا نزدیک به ولادت حضرت علی (ع) هست و روز پدر، میخوام این پست رو با داستان زندگی پدرم شروع کنم
جدای از سختی ها و مشقاتی که پدرم برای به دست آوردن یه لقمه نون حلال (به قول خودش) انجام داده بود وقتی توی یکی از بیمارستان های شهرمون استخدام شد و مدتی کار کرد دید با این حقوق کم نمیتونه از پس مخارج زندگی بربیاد و به فکر شغل دوم افتاد و بعد عوض کردن چندتا شغل سرانجام یه مغازه تعمیر یخچال و فریزر ( با اسم مهدی عج) زد
حالا ساعات کاریش چجوری بود
شیفت شب میرفت بیمارستان (12ساعت) صبح 7و8 میومد خونه و یکی دو ساعت میخوابید و میرفت مغازه تا ظهر و عصر هم دوباره مغازه به غیر از اضافه کاری هایی که میرفت بیمارستان ، بخوای حساب کتابش رو بکنی 17و18 ساعتی کار میکرد سرتون رو درد نیارم حدودا 20 سال گذشت و این داستان ادامه داشت و البته هنوزم ادامه داره
دیشب اولین شبی بود که میرفتم سرکار ( ای خدا...)
20 سال پدرم شیفت شب میرفت سرکار  و لحظه ایی ناشکری نکرد و از سختی کارش حرف نزد و من اولین شیفت شب عمرم رو تجربه کردم
فقط خدا میدونه چه گدشت بر من، اصلا خسته نشدما نه ولی فکر این 20 سال که بر پدرم گذشته داغونم میکرد بالاخره تونستم سخت بودن کارش رو حس کنم، درکش کنم
میدونین چرا خسته نشدم؟؟؟
چون الگوی من پدرمه ...
دیگه دستام کمک نمیکنن تایپ کنم :( :( :( :(...
آخر حرفم رو با یه دعا به پایان میرسونم شما هم آمین بگین
خدایا وضع اقتصادی این مملکت رو بهتر کن که مردم با یه شیفت کار کردن زندگیشون بچرخه
آمیـــــــــــــــــــــــــن

علیرضا ملایی

  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • ۹۴/۰۲/۰۸
  • ۲۲۱ نمایش

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی