روز مصاحبه
امروز مزد همه ی دویدنامون رو گرفتیم :)
با اینکه دیشب خیلی بد خوابیده بودم ولی صبح ساعت 6 بیدار شدم و بعد از صبحونه ساعت 7وربع با کلی امید حرکت کردیم به سمت کارخونه،امروز زودتر از دیروز رسیدیم نمیدونم چجوری بود!!!ساعت 7و40 دیقه توی دفتر نگهبانی بودیم و گفتیم که با آقای شاهوردی کار داریم ولی خب ایشون هنوز نیومده بودن پس تا ساعت 8 منتظر موندیم تا بالاخره اومد و چه انتظار بدی بود!!!!به محض اینکه رسید ما خودمونو معرفی کردیم و با کمی تاخیر همراهش رفتیم داخل سالن بافندگی،فاصله بین نگهبانی تا سالن حرف خاصی در مورد کاری که قراره بکنیم زده نشد،داخل سالن پای یکی از دستگاه های خاموش وایساد و رو به ما گفت که: میخام شما رو سرشیفت سالن بافندگی بکنیم!!!!آقا اینو که گفت اصن من از خوشحالی داغون شدم و خیلی سعی کردم به روی خودم نیارم ولی علیرضا نه اینکه اعتماد به سقفش خیلی بالاس اصن عین خیالشم نبود،خلاصه ما غرق در خوشی بودیم و به حرفای آقای شاهوردی که شرح وظایفمون رو میگفت گوش میکردیم،بعد از تموم شدن حرفاش رفتیم بیرون از سالن و گفت که اگر میخاید میتونید از همین امروز شروع به کار بکنید ولی چون من امتحان داشتم گفتم که از فردا میاییم،رفتیم داخل نگهبانی و فرمی که می بایست یک هفته بصورت آزمایشی کار میکردیم رو پر کردیم!!فک کن مثلا یه درصد ما اینکارو از دست بدیم،پیش خودم گفتم آقای شاهوردی از همین لحظه ما رو رسمی حساب کن!!از در نگهبانی که اومدیم بیرون علیرضا حرف قشنگی زد که من همیشه بهش ایمان داشتم،گفت که: " خوبه پارتی ات خدا باشه"
توکل برخدا
- ۹۴/۰۱/۲۶
- ۲۲۰ نمایش