نهمین روز
همونجوری که انتظار میرفت از آقایون محمدی و یثربی آبی گرم نشد، صبح با علیرضا رفتیم دانشگاه و شروع به کار روی پارچه مورد نظر کردیم،وقت زیادی نگرفت تا اون چیزایی رو که اونا میخواستن دربیاریم ولی خب محض احتیاط به نیاکمال هم زنگ زدیم و مطمئن شدیم که درست بدست آوردیم بعدشم علیرضا زنگ زد به آقای محمدی که اطلاعات رو بهش ده ولی خب جواب نداد!!بعدش من زنگ زدم به مهندس امین! کسی که برای کنفرانس VDMA توی تهران اسم مارو ثبت نام کرده بود،این کنفرانس دو روزه از 1 اردیبهشت شروع میشه و جلسه بین متخصصین آلمانی وایرانیه،خلاصه از مهندس امین پرسیدم که ساعت و ایناش چجوریه ولی گفت که منشیمون نیس منم خبر ندارم هیچی دیگه قطع کردم و بعدش رفتیم پیش یکی از اساتید و از ایشون پرسیدیم.
غروب بود که علیرضا اومد سراغم و گفت بیا تا بریم بیرون!گفت که دوباره زنگ زدم به محمدی و تراکم و اینا رو بهش گفتم اونم گفته که نه اشتباه میکنی اینجوری نیست و بعدش گفته که عکس پارچه رو بفرست برام تا اگه نداشتمش بهت بگم برام طراحیش کنی و اگه داشتم طرحشم که دیگه هیچی!!علیرضا هم گفته باشه خدافظ!بعله اینهم شکست خورد! فکر دیگه ای باید میکردیم!گفتم که بهتره بریم پیش فرهنگ نیا و اونایی رو که شماره هاشونو داریم بهشون زنگ بزنیم!بهرحال قرار نیست که بشینیم یه جا و منتظر!! فردا قراره بریم پیش فرهنگ نیا که یکی از کله گنده های طراحیه توی یزد،امیدواریم که یا یه جایی معرفیمون بکنه ویا اینکه یه راهی پیش پامون بذاره!
توکل برخدا
- ۹۴/۰۱/۲۳
- ۲۴۲ نمایش