روزمرگی
۱۳
ارديبهشت
همیشهبعد از یه مدت که توی یه کار راه می افتم و دیگه همه چیزش میاد دستم و میبینم که مرحله ی بعد از اینی وجود نداره دلم تغییر میخاد،دیگه از اونجا به بعدش همه چی یکنواخت میشه،یکنواخت به اندازه ای که هرروز صبح پاشی بری سرکار تا ظهر،بدو بدو بیای خوابگاه ناهار رو بگیری که از سلف جا نمونی،۴۰دیقه بخوابی و دوباره بری سرکار،دوباره بدوبدو بیای بری سلف که از شیفت جا نمونی و با کلی عجله بری سرکار دوم و تا بوق سگ سرکار باشی و روزی۶ساعت بخوابی،یادمرفت فعلش چی بود اصن!
- ۰ نظر
- ۱۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۰:۵۰
- ۴۲۲ نمایش